خبرهاي همين جوري ويژه تير ماه
جشن شروع تابستان بچه هاي مركز شنبه 6 تير ساعت 10 تا 12 در سالن آمفي تاتربا اجراي دو نفر از اعضاي بزرگ مركز برگزار شد .اين برنامه شامل 2 مسابقه و اجرا يك نمايش توسط اعضا و قرائت برنامه هاي تابستان بود در خاتمه از آنها پذيراي شد.
جشن دختران در روز 10 تير ساعت 10 تا12 در سالن نمايش مركز برگزارشد كه از قسمتهاي متنوعي مثل اجراي چند مسابقه شاداجراي نمايش عروسکی و اجراي مسابقه گلستانه و معرفي چند بازي محلي با اجراي نمايشي آن با حضور مجري بازيگر هاي از بين خود اعضا بر پا شد.
جشن آبريزان با بخش هاي متنوعي مثل اجراي نمايش آييني دعاي باران با عروسك هاي باران ، اجراي نمايش توسط يك گروه حرفه اي با محتواي ارزش آب با اجراي چند مسابقه در مركز اجرا خواهد شد . زمان 24 تير ماه صبح ساعت 10 تا 12
(آبريزان يكي از اعياد مقدس ايرانيان بوده است . در اين روز آرش قهرمان نامدار ايراني با فدا كردن جان خود ايراني دوباره را احيا كرد . در اين روز رسم بوده كه مردم همديگر را به صورت غافل گيرانه اي خيس مي كردند.)
توجه توجه :
جشنواره لالايي ها از علاقه مندان به شركت در جشنواره لالايي ها دعوت ميشود تا با آماده كردن يك لالايي در اين مسابقه شركت كنند .زمان برگزاري اين جشنواره بعدا اعلام خواهد شد.
امسال خيلي خبر ها ست توي 25
قرار است ميهماني بدهيم آن هم فت و فراوون
قرار است مامان هاي محل جمع بشوند وبا بچه هاشون لا لا يي بخونند از تركي و آذري گرفته تا بركينو فاسويي و جزيره ماداگاسكاريي!
قرار است ندا بدهيم همه تهرون را جمع كنيم آش خوران از آش پشت پا گرفته تا آش دندوني ، از آش شوربا گرفته تا شله قلم كار و آش اوماج
قرار است يك روز جمع بشيم و به ميمنت پاس داشت آب و حدر ندادن آن و استفاده درست از مجموع انرژي ها هم را خيس كنيم. هم تفريح است. هم خنك ميشويم. هم خرجي ندارد و ...
قرار است يك مشت بچه شيطان از ديوار راست بالا برو را بياوريم. بنشينند صبح تا بعد از ظهر بازي اختراع كنند بعد هم معرفي كنيم به جشنواره خوارزمي بلكه ثبتشان كنند به نام مركز 25
قرار است بنا بياوريم هفت ،هشت تا كلبه بزنيم يكي توش براي آدم قصه بگويند توي يكي لا لايي بخوانن توي يكي هم لابد آدم را با يك سطل آب يخ از خواب بيدار كنند !
قرار است پرده هاي 10 در 10 از پشت بام آويزان كنيم چند بچه خلاق آن را تصوير سازي كنند و كل شاهنامه را بكشند بعد چند نفر كه صداي رسايي هم دارند لباس نقالي بپوشند بيا يند نقالي كنند خدا را چه ديديد شايد كه به آدم توي اين برنامه چايي دارچيني با پولكي هم دادند .
قرار است هر هفته دور هم بنشينيم و گوش بدهيم به قصه هاي هزار و يك شب راست و دروغش گردن آنها كه شايعه كردهاند . مثل اينكه قرار است شهرزاد خانم خودشان تشريف بياورند براي اجراي برنامه !
قرار است يك كارگاه قصه نويسي هم داير شود براي نويسنده هاي جوان
اين از برنامه هاي تازه كلاس نمايش خلاق جاي خودش
جشنواره نمايش عروسكي هم جاي خودش
كارگاه و جشنواره انيميشن هم جاي خودش
كارگاه هاي نقاشي ،طراحي،سفال،سفال با چرخ ،خو شنويسي هم ...
اين پانل اين ور را داشته باش ما هم براي خودش شده حكايتي ! بر و بچه هاي گرافيست نشريه دست به دست هم داده اند( طرح نو در انداخته اند ) مي پرسيم قضيه اين پيرمرد و پيرزن چيه؟! يا مثلا تكليف آن سيب نيم خورده را روشن كنيد، يا اين سيل جمعيت كه معلوم ميشود خيلي هم وقت برده و ...
آنوقت چي تحويل ميگيريم يك لبخند معنا دار كه پس وظيفه تحريريه چيست ؟ !
باشد خودمان حدس ميزنيم ! شبنم معتقد است كه اين ها بچه هاي كتابخانه هستند.و اين زوج خوشبخت پير همان آدم و حوا هستند . و احتمالا ميهمان هاي تابستان مركز، آخر خانم شمس استاد است در كشف ميهمان و دعوت آنها به هرقيمتي ،
فريد ميگويد نه بابا. در آدم و حوا بودن آنها كه هيچ شكي نيست ولي فكر ميكنم بي ربط به موضوع تابستان كه فرهنگ عامه است نباشد .آخر شنيده ام كه پيوند اين زوج در همين جا كه حالا بناي كانون را احداث كرده اند، اتفاق افتاده است .
حسن ميگويداي بابا باز هم خرافات. نخير اين ها شاه گل و پر گل هستند كه پير شده اند . واين جماعت هم بچه هايشان هستند . كه تحويل 25 داده اند به حمد خدا هر كدام براي خودشان كسي شده اند سري توي سرها در آورده اند .
ساهره ميگوييد :من هم با نظر دوستمان موافق هستم با اين تفاوت كه شاه گل و گل پر، پير اين مركز شده اند. پير، اين بچه هاي پر تب و تاب.25 پير اين مربيان كه دست از سر شان بر نمي دارند به اين راحتي!
همه به من نگاه مي كنند مي خندم اي بابا بگذاريم بيبينيم بچه ها چي فكر ميكنند ؟
رفته بودم كتابخانه ، مربيان در تدارك جمع كردن بساط نمايشگاه بودند .(خوب به سلامتي كار نمايشگاه كانون و مدرسه هم تمام شد !) گر چه به خاطر فصل امتحا نا ت حسابي همه درگير دفتر و كتاب بوديم و خيلي وقت نمي شد به كتابخانه سر زد . شايد همين باعث شد . مثل هميشه حاجي شما نتواند به همه جا سرك بكشد. اما خدايش از دور شاهدبودم كه چه غوغاي بود توي كتا بخا نه ، راست و دروغوش به گردن همسايه هاي مركز توي صف نانوايي شنيدم كه ميگفتن از پشت پنجره خانه هايشان شاهد فوج فوج آدمي بوده اند كه ميآمدند توي حيا ط مركز حتي احمد آقا شا طر نان بربري ميگفت هر بار كلي مشتريانش از بركت اين نمايشگاه ها زياد ميشوند ميگفت:خدا كند يك بخش نامه اي چيزي به اين كانون بدهند كه اينجا بشود نمابشگاه دائمي ، بماند كه اقدس خانم كه طبق معمول زود آتشي ميشود گفت: (اي تورا به خدا احمد آقا طمع هم حدي دارد همين حالاش هم كسي حريف اين ترافيك و شلوغي نميشود .اصلا من نمي دانستم ملت اين منطقه اين همه بچه ريز درشت دارند و اين همه مدرسه اينجا هست. از بس توي اين دو سه هفته مثل نقل و نبات بچه آمد، رد شدو رفت توي اين كانون و در آمد .همه ما ديوانه شديم.! )
خلاصه مي گفتم توي كتابخانه چرخ ميزدم. مربيان را ديدم كه داشتندخودشان را آماده مي كردند بروند به استقبال يك تابستان شلوغ
كم كمك، از راه ميرسد تابستان با آن دستهاي بلند پر سايه اش مثل هميشه فارق از همه ملال ها وغمها ،سرشار از شورونشاط
در دستش بادبادكي هزار رنگ دارد از خيال تو و در دلش صد ها فرفره رنگي بي قراري وعشق مي چرخد آخر قرار است تو بيايي. دستهاي كوچكت را بگيرد و عبور كنيد از كنار نرده هاي سبز، بياوردتو را توي حياط كانون . آخر قرار است بنشيني در سايه توت ها وگوش بدهي به مثل ها و متل هاو افسانه مادربزرگهاي كه در قلب گرمش نهفته اند
خودش اين نويد را به ما داده است كه پابه پاي تو خواهد آمد.آنوقت همه با هم از دل كتابها گذر خواهيم كرد ، شور مي
آفرينيم وياد ميگيريم و خاطره سبز و شاد يك تابستان پر خاطره را در كنار هم رقم ميزنيم .خلاصه آن كه شاد هستيم از اين كه در كنار ما هستي

در 22 ارديبهشت ماه نمايشگاه طرح كانون مدرسه مركز25 افتتاح شد و آثار 6 ماهه اعضا به نمايش گذاشته شد.
و دو كلاس از دبستان شكوفه اسلام از نمايشگاه بازديد كردند.

حق دارم كه اعتراض كنم ،تو هم اگر وقت كردي در سطل زباله ي كلاس را بردار!
راستي چرا درس عشق را كسي تدريس نميكند ؟ ! اگر حساب معلم عشق گران است شهريه را دو برابر كنيد راستي كه مردم هم ديوانه اند ! تا كودكي و نوجوان برايت مدرسه مي خرند ،نمره مگيرند ،كلاس آزاد برايت ثبت نام ميكنند ، اوقات فراقت گران تهيه ميكنند . بلااخره در مزايده و هراج، بليط دانشگاه تهيه ميكنندبعد كه فارق شدي از درس مكتب ، برايت عشق ميخرند، دست دوم و بي رنگ و بو ،نخ نم و پوسيده ، و معشوق ميسازند خط و نشان ميكشند كه با جلوه هاي رنگ باخته و نخ نماي كه اين همه سال نشانت داده اند بسازي و لا بد ممنون هم باشي !
بعد پدر ها ميگويند بهاي سنگيني را برايت پرداختم ومادر ها ميگويند برايمان خيلي گران تمام شدي و معلمها از تلاش مي گويند و مي گويند ، تومي ماني اين آدم آهني بدون احساس از سر كدام تجربه و آزمون شخصي كارش به اين جا ختم شده است !
از موضوع دور شدم داشتم ميگفتم كاش در سطل زباله کلاس را باز كني ببيني تكليف نا تمام عشق را خط خورده و مخشوش كي دور ريختي ؟ و تا كي قرار است بگذاري مثل يك مشق نيمه كاره به تو نگاه كنند باور كن كسي غير از خودت نمي تواند اين مشق را تمام كند
تيناصادقي 14 ساله
خبرهاي همينجوري ...
اين ستون را از اين به بعد اختصاص مي دهيم به خبرهاي ....چطور بگويم .
- افتتاح نمايشگاه آثار طرح كانون و مدرسه در نيمه ارديبهشت ماه در مركز۲۵
- برگشتن آقاي سليماني به مركز
- آغاز تابستاني پرشكوه تر از هميشه با كار روي مو ضوعي بي نظيرو اسطوراي
- جمع آوري ترانه ها و لالايي ها با گويش هاي محلي،
- در صورتي كه ترانه يا لالايي خاص مي شناسيد خوشحال ميشويم آن را برايمان ارسال كنيد
- قابل توجه اعضاي خوب نويسنده و شاعر آثارشما از اين به بعد در بخشي تحت عنوان از بچه ها براي بچه ها گرد آوري خواهد شد خوشحال ميشويم دوستانتان را از قلم خودتان بي نصيب نگذاريد
باز خبر هاي بود توي مركز اي دل ناقافل كه از قافله عقب مانده بودم سر كوچه نيازمند كه رسيدم ديدم انگار حسن راست ميگفت جمع همه جمع بود گلهاي سرسبدشان منظوربرو بچه هاي قديم جايشان سبز
اين شد كه اين بنده حقير مجبور شدم پاشنه هارا ور بكشم چشمها ي خون گرفته ام را ببندم نفس را توي سينه حبس كنم بدوم توي مركز و آهاي نفس كش ...
نه اين طوري هم كه نه هر چه باشد به قول خانم اين جا يك مكان فرهنگي است
توي حياط جاي سوزن انداختن نبود كمش 2000 نفر ميشدند بدون در نظر گرفتن والدين، شك كردم پرسيدم نذرييه ؟ كه هزاران هزار چشم نامهربان چرخيد سمت من و صداي كه انگار از حنجره ميليون ها ذره بر مي خواست گفت (يعني چي جانم فراخوان يك نمايشگاه است )
خنديدم اي بابا سي امين نمايشگاه داغ و پر خاطراتان هنوز تمام نشده يا هنوز منتظر خبري چيزي هستيد ! !
هر چه كه بود نمي دانم اما انگار زهر كلامم بدجوري توي پرشان زد كه نگاهشان به نقطه دور خيره ماند
خواستم سمت و سوي كلام را عوض كنم گفتم منظوري نداشتم گفتند خيلي وقت است ياد گرفته ايم چيزي را به دل نگيريم، نمايشگاه آثار طرح كانون و مدرسه است
گفتم: خدا را شكر شنيده ام معلمهاي مدرسه هم قرار بوده ، كمك كنند
دوباره يك جوري نگاهم كردند
گفتم: منظورم اين است كه از پايان طرح تاشروع تابستان خيلي وقت زياد است راحت ميشود نمايشگاه زد
اينبار خشمگين نگاهم كردندشنيدم يك مربي ،آهسته گفت فقط يك هفته !...
گفتم: غصه نخوريد شما مربي هاي پر تواني هستيد وقتي فوج فوج از مدارس براي بازديد آمدند به شما خواهم گفت زحمت هايتان بي نتيجه نبوده ...
ديگر به حرفهايم گوش ندادند راهشان را گرفتند طرف مركز، يكيشان مي گفت( شنيدهام امسال به دلايلي امتحانات زودتر تمام ميشود )
يكي ديگر ميگفت( نمايشگاه وسط امتحانات مي افتد؟!)وشنيدم قبل از آن كه پشت در، بين ميليون ها نگاه پراز سوال بازديد كنندهاي خيالي بمانم (كه آخرين نفرشان گفت اي بابا برويم كه كارها زياد است ) (دلخوش)
نداي آغاز
ارديبهشت آمد با آن بوي ياسهاي سپيد و پيچ هاي
امين دوله اش، سرمست از عطر پيراهن اقاقيا وشبو ها ،تا ميهمان حياط مركز بشود و صد البته بچه هاي خوب 25، باآن لباسهاي كه هنوز بوي عيد ميدهد وشريني و خلاصه ...
ارديبهشت آمد با خبر فرا رسيدن يك تابستان داغ و پر كار ديگر و...
ارديبهشت، و از همه مهمتر پايان كار طرح كانون و مدرسه وغصه دار شدن دل همه !...
ارديبهشت و خبر اضافه شدن يك همكار جديد، پر انرژي به جمعمان (طرح )
ارديبهشت با پيش بيني برنامه هاي تابستانش و باز طرح هاي ديواري ورنگ و چسب و ...
وبلاخره فراخوان هيجان انگيز نمايشگاه طرح كانون و مدرسه! ...
و كلام آخر كه برو بچه هاي اين ور رو داشته باش خيلي چيز هاي خوب براي همه شما عزيزان تلاشگر آرزو ميكند از آن جمله تابستاني برابر با عمر نوح ،توان اجرايي با سرعتي برابر نور ،نمايشگاهي پر بار برابركوه نور و ...